عرش پيمايان ولايت
 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

«راحت طلبی»، آسیب اصلی خانواده های ایرانی»
شاید بتوان از میان سه آسیبی که پیش از این ذکر شد، «مصرف گرایی، اشرافی گری و راحت طلبی» را مهمترین آسیبی دانست که امروزه خانواده های ما را تهدید می کند. نگارنده عمیقاً باور دارد که: «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً» (الکافی؛ ج‏2؛ ص307)، اما در عین حال معتقد است سرعت فسادآوری «ثروت» بسیار بیشتر از سرعت «فقر» است. اصولاً در شکل گیری هر نهضت اسلامی (از نهضت انبیاء تا نهضت های انقلابی معاصر مانند انقلاب اسلامی ایران)، راحت طلبان و به تعبیر قرآن «مترفین»، در خط مقدم مبارزه سیاسی و فرهنگی با مصلحان و رهبران الهی جامعه بوده اند.
 آیات متعددی از قرآن کریم، این حقیقت را اثبات می کنند؛ اما پیش از بیان آنها لازم است از معنای دقیق «مترف» آگاه شویم؛ علامه طباطبایی می فرمایند: « «اتراف» که مصدر کلمه «مترفین» است به معناى آن است که نعمت، صاحب نعمت را دچار مستى و طغیان کند؛ کسى که نعمت با او چنین کند مى‏گویند او «اتراف» شده؛ یعنى سرگرمى به نعمت آن چنان او را مشغول کرده که از ما وراى نعمت غافل گشته. پس مترف بودن انسان به معناى دل بستگى او به نعمت‏هاى دنیوى است؛ چه آن نعمتهایى که دارد، و چه آنهایى که در طلبش مى‏باشد؛ چه اندکش و چه بسیارش.»(المیزان؛ج19؛ص124)...



موضوعات مرتبط:


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 توسط ناصر

بياييد ختم آقا گريه كنيم                 

بياييد با شهدا گريه كنيم      

شمع و قرآن بياريد خرما بديد                    

مثل زينب اين روزا گريه كنيد

اربعين ريختن خون سيبه                      

آخه چهلم يه شاه غريبه                 

 چلّه لبهاي خشك و كبوده                      

 چلّه آتيش خيمه و دوده

 چلّه سقا و مشك پارشه                      

 چلّه افتادن كلاه خوده                    

چلّه سرنگوني علمه                          

چلّه ي آوارگي حرمه

چلّه روضه يه بي كفنه                       

چلّه سر روي نيزه زدنه                       

چلّه ي سجده شمشير و سنان                        

براي زيارت يك بدنه

چلّه ي نعلهاي تازه اومده                       

چلّه تشييع جنازه اومده                  

صداي قافله از راه مي رسه                      

كاروان گله از راه مي رسه

هنوز از گوشه كنار قتلگاه                       

صداي ناله زهرامي رسه              

 بوي گريه همه جا رو مي گيره                

 مي ره و عرش خدا رو مي گيره

از ديارسنگ پروني اومدن                      

مثل برگاي خزوني اومدن          

يه نشون ميون اين قافله هست                     

همگي قامت كموني اومدن

نه به ديده مونده سوي ديدني                   

نه نفس برا نفس كشيدني        

خسته از راه اسارت اومدن                     

همگي برا زيارت اومدن

دست خالي نه كه با گهواره و                     

پيرهن رفته به غارت اومدن      

اومدن عزادار يه لاله اند                          

سياه پوش دختر سه ساله اند 



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393 توسط ناصر
نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟

کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخم های سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم ها

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت  و حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أأنت اخی» حسین

این جا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی اِلیَ» صبور باش

دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دل خورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است

علی اکبر لطیفیان



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط ناصر

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم

طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت

مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم

ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است

نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت

ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است

خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم

داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است

با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم

این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

نعرة حیدری و نالة یا زهرایت

می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی

نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم

چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی

گر نیایند جوانان حرم یاری من

که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی

ژولیده



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط ناصر

 

چه فكري مي كني اي تير آيا قد اصغر را نمي بيني ؟

/ مگر بر آستان خيمه مادر را نمي بيني؟ /

 كه خود را مي كشي اينقدر با شدت/

 كه دقت كرده اي اين گونه با دقت/

كه از زه مي پري اينطور با سرعت؟/

 هميشه نقطه ي قلب هدف مشكي ست /

 اما خوب دقت كن! /

 كه اين دفعه سفيدي گلوگاهي هدف گشته /

 به روي دست خورشيد جهان ماهي هدف گشته /

 اگر يك شعبه همبودي نمي ماند از گلو چيزي /

چه تصوير غم انگيزي /

كه تيري با سه تا شعبه  به سوي

 حنجري رفته /

به قصد آفتابي بر وراي منبري رفته /

پريشانم از اين برخورد/

گر آبش نمي داديد اين كودك خودش مي مرد/

چرا تير سه شعبه؟ كه براي كودك تشنه  نبودآب كافي بود /

براي اين كه بابا بشكند از پا ميان علقمه بانگ "برادر جان مرا درياب" كافي بود /

 فقط درد علي اكبر براي اينكه از پا دربيايد عاقبت ارباب كافي بود /

چرا ديگر علي اصغر؟  چرا شش ماه ي پرپر ؟/

 چه فكري مي كني اي تير  هر اندازه مجبوري /

 هدف كوچكتر است از تو نمي بيني مگر كوري؟ /

مگر كوري؟   يقينا با چنين فرضي /

چنين طولي  چنين عرضي /

 اگر حتي به بالا ... نه !  به زير گردنش خوردي /

 به غير از حنجره از صورتش هم قسمتي بردي /

 مگرحجم گلوي آدم بالغ چه اندازه ست؟  علي اصغر تشنه كه ديگر جاي خود دارد /

هزاران نكته در اينجاست كه فرض نشد دارد؛/

 يكي اينكه به اين سرعت  اگر تيري رها گشته /

زبانم لال حتما سر از اين پيكر جدا گشته /

وگر هم مانده جاي تير و حنجر جابجا گشته /

 وديگر اينكه  از اين سو گلوي خشك شش ماهه ز جنس نرم غضروف است /

واز آن سو نشانه گيري زير گلوي حرمله بسيار معروف است /

نتيجه گيري اش از تو ،  شب هفتم هميشه روضه مكشوف است !!!

                                                                           شاعر : مهدی رحیمی



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ جمعه نهم آبان 1393 توسط ناصر

روز ازل که نقشه عالم درست شد

با اذن مادرت گِل آدم درست شد

نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد

آهی کشید فاطمه و غم درست شد

آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود

با اشک چشم اوست که زمزم درست شد

تصویب شد برای تو باید که گریه کرد

از آن به بعد ماه محرم درست شد

پیراهنی که دوخت برای تو مادرت

ته مانده اش برای تو پرچم درست شد

دنیا هنوز کاملِ کامل نبود که

با ساختِ حریم تو کم کم درست شد

با نام روضه روی زمین هم بهشت شد

جایی برای گریۀ ما هم درست شد

مقتل نبود و جزوه نبود و خدای خواست

تا که کتاب ابن مقرم درست شد

بی تو جهان نداشت بها و بها گرفت

دنیایِ با حسین، منظم درست شد

بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو

بازین چه شورش است و چه ماتم درست شد



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط ناصر

تا گریه بر حسین تمنای خلقت است

بین من و تمام ملائك رقابت است

نزدیك می كند دل ما را به هم حسین

این اشك روضه نیست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازی كه خوانده ایم

مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن كربلا شدیم

این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم

یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

از دخل آبروی حسین است خرج ما

نوكر برای صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبر و دوسه خط روضه ی عطش

ساعات خوب هفته همین چند ساعت است

حالا كه بغض بسته به من راه حرف را

مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است

افتاده بود روی زمین زبر دست و پا

شعرم تمام می شود اینجا. روایت است

كه چون تنگ شد بر او میدان

فتاد از حركت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393 توسط ناصر

یا علی ای معنی و مفهوم عنوان غدیر
ای ولای حضرتت تفسیر و برهان غدیر
با تو اسلام رسول الله کامل می شود
ای که «اَتمَمتُ لَکُم» هستی و قرآن غدیر
تو که هستی که نبی دست تو را بالا گرفت
گفت ای اصحاب من! جان شما، جان غدیر
تو که هستی، حضرت استاد دین و زندگی
من که هستم پیش تو، طفل دبستان غدیر
من که هستم در حریم لا یزال شاهی ات
مورم و ران ملخ دارم، سلیمان غدیر
من گدای سفره و خوان غدیرم یاعلی
تا ابد بر سفره ی لطفت فقیرم یاعلی

یا علی ای آنکه اسلام از تو عزّت یافته
از غدیر تو رسالت قدر و قیمت یافته
برکه ی علم تمام انبیاء روز غدیر
گشته اقیانوس و از یمن تو برکت یافته
تا که چرخ بندگی ساکن نماند در زمان
از تو و از آل تو این چرخه حرکت یافته
شیعه با تو تا خدا اصلاً ندارد فاصله
با ولایت شیعگی از بس که قدرت یافته
آمدی و صورت ابلیس خاک آلود شد
چهره ی کفر از جمال تو چه ذلّت یافته
روز شادی أَئِمّه، شیعیان، شد این غدیر
روزعیدی دادن صاحب زمان شد این غدیر
سر علی، سرورعلی، والی علی، والاعلی
گل علی، گلشن علی، گلواژه ی لبها علی
ره علی، راهم علی، سیر اِلیَ اللّهم علی
مه علی، ماهم علی، شمس جهان آرا علی
نور علی و شور علی، شیرینی انگور علی
می علی، مستی علی، ساقی علی، سقّا علی
مُهر علی، تسبیح علی، سجّاده و سجده علی
ذکر علی، ذاکر علی، مذکورِ حق همتا علی
نوح علی، آدم علی، موسی علی، عیسی علی
انبیاء یکجا امیرالمومنین، امّا علی
با وجود اینکه بی مانند و بی همتا بود
افتخارش همسری حضرت زهرا بود        
دل پر از عشق طواف چادر خیرالنّساست
سر پر از شور نظر بر ماه روی مرتضاست
عاقبت ذرّه می افتد زیر پای آفتاب
فطرتاً این قطره با دریای رحمت آشناست
کعبه هم با مرتضای خویش بیعت کرده است
چون امیرالمومنینش خانه زاد کبریاست
چشم دل را می گشایم، دستهای کائنات
روز بیعت توی دستان علی، آقای ماست
عرش هم دستی برآورده است و  بیعت می کند
حوزه ی مهر علی اصلاً ورای عرش هاست
کیست این محبوب خلق و جلوه ی پروردگار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
گر چه من آلوده ای پست و حقیرم یا علی
سربلندم زاده ی یَومُ الغَدیرم یا علی
در صراط بندگی تا که نلغزد پای من
تا قیامت سر زِ پایت برنگیرم یا علی
تا فقیر حضرتت هستم دلم قرص است، چون
بر دو عالم با گداییّت امیرم یا علی
کاش بودم در مدینه تا که یاری ات کنم
گوشه ی دامان پاکت را بگیرم یا علی
دستهایت بسته بود و بر دلت داغی زدند
جای آن دارد که از داغت بمیرم یا علی
دست هایت بسته بود و کوثرت را می زدند
روبروی بچّه هایت، همسرت را می زدند

                                         شاعر : امیر عظیمی



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم مهر 1393 توسط ناصر


            ما بعضی وقت‌ها به سادگی از پیچیده‌ترین مسائل و نقاط عطف کشور عبور می‌کنیم. آقا روح‌الله می‌گوید اگر ما از مسئله‌ی قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگرما از همه کسانى که به ما بدى کردند بگذريم، نمى توانيم از مسئله‌ی حجاز بگذريم. پس این اتفاق خیلی بزرگتر از چیزهایی است که شنیده‌ایم. اما باز هم در اهمیت این جنایت بزرگ می‌گوید برای از دست دادن پسرم مصطفی، به خاطر آغاز جنگ، هنگام از دست دادن مطهری و رجائی و بهشتی آن قدر اذیت نشدم. اما ماجرای حج سال 66 کمر من را شکست. اما چرا با این حادثه به فراموشی سپرده شده؟ شما باید این پاسخ را پیدا کنید.

ما برای خیلی از اتفاقاتی که در کشور افتاده، مراسم و سالگرد و بزرگداشت می‌گیریم. اما ماجرای حج خونین چه در دولت اصولگرایان و چه در دولت غرب‌گرایان مغفول ماند. من با خودم عهد کردم که هر سال برای سالگرد به بهشت زهرا بروم حتی اگر به تنهایی هم شده یاد این شهدا را زنده نگه دارم...



موضوعات مرتبط:


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 توسط ناصر

 

يك عمر سوخت قلب تو از كينه هشام      آن دشمن سياه دل بى حياى تو 
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گريست     آن دشمن سياه دل بى حياى تو 
اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع          پر مى‏ زند كبوتر دل، در هواى تو 
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند      آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو

مبارزه با انديشه خوارج

خوارج گر چه پس از جنگ نهروان به شدت تضعيف شدند، ولى با گذشت زمان به تجديد قوا پرداخته و هوا دارانى يافته و بعدها به شورشها و حركتهاى اجتماعى دامن زدند.

يكى از ميدانهاى رويارويى امام باقر (ع) با انديشه‏هاى منحرف، موضعگيريها و روشنگريهاى آن حضرت در رويارويى با عقايد و مشى خوارج بود.

امام باقر (ع) در برخى از تعاليم خود مى‏فرمود: به اين گروه مارقه (1) بايد گفت: چرا از على (ع) جدا شديد، با اين كه شما مدتها سر در فرمان او داشتيد و در ركابش جنگيديد و نصرت و يارى وى زمينه تقرب شما را به خداوند، فراهم مى‏آورد.

آنها خواهند گفت: امير المؤمنين (ع) در دين خدا حكم كرده است (يعنى در جنگ با معاويه حكميت را پذيرفته است در حالى كه نمى‏بايست شرعا حكميت را بپذيرد) .

به آنان بايد گفت: خداوند در شريعت پيامبر حكميت را پذيرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است.آنجا كه فرموده:

فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما (2)

هر گاه ميان زن و شوهر اختلافى رخ نمود كه احتمال دارد به جدايى منتهى شود، به انگيزه ايجاد سازش و همدلى ميان آنها، يك مرد از جانب شوهر و يك مرد از جانب زن به عنوان حكم فرستاده شوند تا اگر بناى اصلاح باشد، خدا آنان راتوفيق عطا كند.

از سوى ديگر، رسول خدا (ص) در جريان بنى قريظه براى حكميت، سعد بن معاذ را برگزيد و او به آن چه مورد امضا و پذيرش خداوند بود، حكم كرد.

به خوارج بايد گفت: آيا شما نمى‏دانيد كه وقتى امير المؤمنين (ع) حكميت را پذيرفت به افرادى كه حكميت بر عهده آنان نهاده شده بود فرمان داد تا بر اساس قرآن حكم كنند و از حكم خداوند فراتر نروند و شرط كرد كه اگر حكم آنان خلاف قرآن باشد، آن را نخواهد پذيرفت؟ زمانى كه كار حكميت عليه على (ع) تمام شد، برخى به آن حضرت گفتند: كسى را بر خود حكم ساختى كه عليه تو حكم كرد!

امير المؤمنين (ع) در پاسخ گفت: من به حكميت كتاب خدا تن دادم، نه به حكميت يك فرد تا نظر شخصى خودش را اعمال كند...



موضوعات مرتبط:


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مهر 1393 توسط ناصر
لوگوی دوستان
لینک دوستان



بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای عرش پيمايان ولايت محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.